مادر طراحی ماشین مرسدس احساسی در ماشین

مادر: طراحی ماشین مرسدس احساسی در ماشین سرگرمی ماشین

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری زن با ارزش هم اشتباه می‌کند

«وقتی خداوند می‌فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان‌تر از مواجههٔ

زن با ارزش هم اشتباه می‌کند

زن با ارزش هم اشتباه می کند

عبارات مهم : زندگی

«وقتی خداوند می فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان تر از مواجههٔ بندگان با یکدیگر است.»

رگ خواب چهارمین فیلم سینمایی حمید نعمت الله در مقام کارگردان هست. شخصیت مهم و محوری فیلم علی رغم آثار قبلی نعمت الله یک زن هست. فیلم در جشنواره فیلم فجر با اقبال منتقدان و داوران همراه شد و جایزه عالی ترین بازیگر زن را جهت لیلا حاتمی به ارمغان آورد. به بهانه اکران این فیلم با معصومه بیات نویسنده فیلمنامه این اثر گفتگو کرده ایم.

زن با ارزش هم اشتباه می‌کند

رگ خواب روایت یک سوءتفاهم راجع به علاقه هست. زندگی مینا با کامران با همین سوءتفاهم شروع و با تخریب آخر می یابد. مینا در عاشق شدن و معشوق بودن هر دو دچار سوءتفاهم می شود. او به یک سوءتفاهم تکیه می کند و دنبال امنیت در سایه سوءتفاهم است.

گرچه این قصه تازه ای نه در سینمای کشور عزیزمان ایران و نه در جامعه ایرانی ست ولی رگ خواب موفق شده است آن را دلنشین و درست به مخاطب عرضه کند طوری که از مکرر بودنش آزرده نشود و خوب دیده شود. در مرحله نوشتن قصه چگونه ساخته و پرداخته شد و جهت آنکه در مرز تکرار روایت های امروزی سینمای کشور عزیزمان ایران که کم هم نیستند؛ گرفتار نشود؛ چه عناصری تقویت شد و چه عناصری از آن از بین بردن شدند؟

به این فکر نکردم که داستان تکراری است یا چه کار کنم که تکراری نباشد. البته به قول حافظ یک قصه بیش نیست غم علاقه / وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است یعنی مطمئن ام اگر این داستان تکراری نامکرر با تجربه های شخصی و درونی افراد بیان شود قطعا به تعداد گوینده ها می توان داستان شنیدنی و متفاوت داشت.

«وقتی خداوند می‌فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان‌تر از مواجههٔ

آنچه در فیلمنامه بصورت کلی مدنظر داشتم این بود که به ماجرا اصلا اهمیت نمی دهم، جهت همین برایم مهم نبود که شخصیت مهم چگونه به واقعیت پی می برد یا دنبال این باشم که یک ماجرای کارگاهی راه بیندازم که دست کامران (کوروش تهامی) رو بشود.

برایم این مهم بود که ماجرا ها از زمانی کاملا روشن و مشخص بشود که خود شخصیت می خواهد واقعیت را ببیند. یعنی از موقعی که می خواهد چشمش را بازکند؛ خود به خود می فهمد و از موقعی که بیدار می شود در واقع همه چیز برایش آشکار می شود. فکر می کنم در زندگی معمولی هم همین طوری هست. یک چیزهایی را ما خودمان نمی خواهیم بفهمیم.

اتفاقا به نظر من بد ترین کسی که ازش فریب می خوریم خود آدم است که بدجوری مسایل را پنهان می کند. اصلا اینکه آدم می رود پیش روانکاو شاید یکی از دلایلش همین باشد که واسطه شود و ما را با خود واقعی مان روبرو کند. به عنوان نمونه فرض کنید ممکن بود تماشاگر فکر کند که ما با فلان واکنش‌ها کامران فهمیدیم که با یکی دیگر است ولی مینا نفهمیده.

زن با ارزش هم اشتباه می‌کند

باید بگوییم هنگامی که داخل ماجرا هستیم، آن را به خوبی نمی فهمیم. جهت دیدن بعضی چیز ها فاصله ای مورد نیاز هست، جهت تشخیص مورد نیاز است که دور باشی و تماشاگر باشی. فکر می کنم از لحظه ای که آدم خودش را فریب ندهد و بتواند از دور خودش را تماشاکند همه چیز برایش آشکار می شود.

لیلا حاتمی در این قصه زنانی را نمایندگی می کند که آمار بسیار بالایی در کشور دارند. زنانی مطلقه یا دخترانی که گاه از سر فقر و گاه در عین رفاه؛ دنبال حامی هستند. آن ها درواقع دنبال یک پایگاه عاطفی نیرومند هستند که تنهایی های خود را به کمک آن ها پرکنند.

«وقتی خداوند می‌فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان‌تر از مواجههٔ

این زنان با نخستین نگاه، نخستین حرف و نخستین حس وابسته می شوند آنهم به امید اینکه عشقی به وجود آید و یک زندگی ساخته شود. زیاد آن ها در رویا؛ منزل های عشقی پوشالی خود را می سازند و در غفلت؛ کاخ رویا هایشان فرومی ریزد و تلخ تر آنکه بسیاری از آن ها این تجربه را نه یکبار که بار ها و بار ها تکرار می کنند .

اما در ادامه راه بازهم به دنبال یک سرپناه عاطفی به مرد دیگری دل می بازند و همین طور مردان زیادی به زندگی آن ها وارد می شود و از آن خارج می شود.

زن با ارزش هم اشتباه می‌کند

آیا این اندازه از خوش بینی یا شاید ناامنی مختص زنان شرقی و ایرانی است؟ آیا شیوه زندگی به سبک شرقی و سنتی آن ها را وادار کرده که این اندازه پناه جو و متزلزل باشند؟

خیلی مطمئن نیستم که این مسئله به زنان شرقی ارتباط داشته باشد، شاید به زن بودن تا حدی ربط داشته باشد و شاید به وابسته بودن یا نبودن شخصیت زیاد ربط داشته باشد. در غرب هم این اتفاقات می افتد، زیاد کتاب هایی که در زمینهٔ زنان شیفته و وابستگی هاشان خوانده ایم ترجمهٔ نویسندگان غربی و نمونه هایشان در همان جوامع بوده.

اتفاقی که جهت مینا در فیلم می افتد جهت سایر افراد در حالات متفاوت هم می افتد و جهت مرد ها هم رخ می دهد. به عنوان نمونه ما در روابط عادی در زندگی خودمان همه اش دچار این اوضاع هستیم که یک عده ای دارند سرمان کلاه می گذارند یا به ما نارو می زنند ولی باز به نفر بعدی اعتماد می کنیم. خوب البته این یک آزمایشگاه علوم تجربی نیست که بتوانی با داده های ثابت نتیجهٔ ثابت بگیری.

ضمنا هنگامی که آدم رویا پردازی می کند یعنی داستان می سازد، می تواند برایش شاهد کلامی پیدا کند. منتها عنوان این است که کلمه با عمل تفاوت می کند. آندره مالرو می گوید: «انسان چیزی ست که انجام می دهد نه آنچه می گوید» این یعنی اینکه آدم هنگامی که به واژه هایی که می شنود قناعت می کند دارد فریب می خورد و ممکن است زن ها این اشتباه را زیاد مرتکب شوند چون زیاد گوششان برایشان کفایت می کند.

اگر کامران می گوید دوستت دارم مینا فکر می کند واقعا دوستش دارد چون جهت آن جمله خیلی اعتبار قائل هست. اگر مینا آدمی بود که فقط به کلام تکیه نمی کرد و به واکنش‌ها تکیه می کرد و یعنی واکنش‌ها ها را می دید؛ آن وقت می فهمید مردی که به او می گوید دوستت دارم؛ اصلا می توانست دوست داشتن را نادیده بگیرد مردی که تو را فراموش می کند و در آن انباری به حال خود رها می کند، مردی که در وقت زحمت تو؛ تو را فراموش می کند، معنایش این است که دوستت ندارد.

اگر زن بتواند این تفاوت را قائل بشود که هر چیزی که می شنود را نشنیده بگیرد و در عوض هر رفتاری که می بیند را دریافت کرده و جدی تلقی کند، حتما خیلی کمتر فریب می خورد.

عرف می گوید اشتباه زن خیلی وحشتناک، ترسناک و زشت است ولی از خیانت مرد را می توان بخشید

فارغ از نگاه شرقی و غربی، جامعه ای که به مرد یاد نمی دهد که چه رفتاری درست هست، جامعه ای که تعهد را به مرد یاد نمی دهد و از او نمی خواهد، زن را در معرض ناامنی قرار می دهد. البته آنچه در جامعه اتفاق می افتد این نیست که مرد ها فقط باید متعهد باشند، ولی چیزی که عرف جامعه می گوید این است که اشتباه زن خیلی وحشتناک هست، خیلی ترسناک و خیلی زشت است ولی خیانت مرد چیزی ست که راحت می شود از کنار آن گذشت و به قولی بخشید.

زن با ارزش هم اشتباه می کند

نمونه هایی از این دست مانند مینا در اطرافمان کم نیستند؛ آشکارا گرفتار نوعی بحران ست. زنی محتاجِ دیده شدن و توجه، زنی که دست یافتن به او بی زحمت و بی دردسر هست، عادت ندارد فکر کند، عادت ندارد برنامه ریزی کند، تحقیر را به خوبی پذیرا می شود (ارجاع به صحنه ای که کامران و دستیارش با یک گربه وارد منزل می شوند و تمام مدت می خندند.

خنده ای که تمسخر و استهزای مینا را در بطن خود دارد) و به طور کلی مینا یک زن فست فودی تمام عیار هست. آیا نهایی که فیلم جهت او خلق کرده با آغازی که در شخصیت او سراغ داریم؛ از نگاه شما همخوانی دارد؟ آیا زنی با آن همه ضعف؛ چنین تحول عمیقی را می تواند در زندگی تجربه کند به گونه ای که تصمیم بگیرد اجازه ورود به هیچ مرد دیگری به زندگی و قلب خود ندهد؟ به نظر می رسد این توبه چندان دوامی نخواهد داشت چون مینا و می نا ها… تجربه های تلخ زیادی را عموما تجربه می کنند؟ از این رو آخر داستان کمی شعاری به نظر می آید.

قرار نیست مینا دیگر هرگز با هیچ مردی آشنا نشود. قرار است با چشم باز وارد رابطه شود. مینا عاشق خانواده هست.

چرا نباید دوباره شانس خود را امتحان کند؟ آیا نباید مرد شریف و قابل اعتمادی که احترام او را حفظ می کند، گزینش کند و در حالی هر لحظه مراقب خودش و احترام ش است حریم امنی به وجود نیاورد؟

این جمله که «دست یافتن به او بی زحمت و بی دردسر است» از آن حرف هایی ست که خیلی جای تعمق دارد. یادم است یکی از مصاحبه کنندگان که زن جوانی بود می گفت «چرا می گویند مینا کم هوش بود و فریب خورد با کارهایی که کامران می کرد، اگر من هم بودم نسبت به علاقه و حمایت او اعتماد پیدا می کردم» البته هنگامی که که مصاحبه را تنظیم کرد، این جمله ها را از بین بردن کرد.

مراد من این است که مینا آنطور که شما اعتقاد دارید قابل دسترس نیست. تسلیم احساسش شد چون شواهد معتبری جهت این کار داشت کامران مرد مهربان و لطیفی به نظر می رسید. مردی که می توانست تکیه گاهش باشد.

مشکل اینجا بود که از جایی به بعد چشمش را بست و ترجیح داد واقعیت را نبیند چون برایش سخت بود و مینا آدم روزهای سخت نبود. توجه کنید که در میانه ی رابطه است که مینا تحقیر را تجربه می کند و به آن تن می دهد. در ابتدای فیلم اصلا مینا چنین آدمی نیست و چنین تصوری از خودش ندارد.

شما جایی او را ملاقات کرده اید که در سراشیبی سقوط قرار دارد. اصولا گمان می کنم نمی توان با او این همه بی رحم بود، خوشحالم که این جمله ها اینجا گفته می شود باید مشخص شود قضاوت مردسالارانه تا چه اندازه می تواند بیرحمانه و سختگیرانه باشد. نمی توان گفت مینا اصولا زنی ست که این شکلی ست. مینا زن باارزشی ست که اشتباه می کند. اشتباهی که خودش هم تاوانش را می دهد.

جامعه باید تفاوت این دوجمله و به کارگیری اش را بداند؛ اینکه تو بدی و اینکه تو کار بدی کردی. هنگامی که خداوند می فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان تر از مواجههٔ بندگان با یکدیگر است.

باز برگردیم به این جملهٔ متداول ولی هولناک که به عنوان یک صفت به کار می رود اینکه؛ مینا خیلی قابل دسترس هست. مهم این است که در هر رابطه دو نفر وجود دارند. اگر زنی که در رابطه هست؛ با این جمله قضاوت می شود و در این حد قابل تحقیر هست، بعد مرد رابطه هم در همین سطح است.

چگونه مردی، می تواند زنی را تحقیر کند یا خود را از او بری بداند در حالی که با آن زن در یک رابطه قرار دارد؟ حتی اگر آن زن را واقعا (عذرخواهی می کنم) آدم بی ارزشی بدانیم، حتما مرد برابر ش هم در همین سطح قرار دارد. آیا باید زنانی از نظر احترام و ارزش در جامعه فدا شوند و با خاک یکسان شوند در حالی که مردهای کنار آن ها لبهٔ دامن لباسشان را اوج می گیرند که خاکی نشوند؟

نه این عنوان امکان عقلانی ندارد. دلم نمی خواهد جهت این نوع مردان صفتی از آن دست که شما می فرمایید بسازم. خوشایند نیست که مردان جامعه مان را بی اعتبار کنیم.دربارهٔ آخر فیلم باید بگویم درست است که بلند شدن، سربرآوردن و افزایش خیلی سخت تر از سقوط هست، ولی ممکن است و من خیلی به آخر فیلم اعتقاد دارم. از ابتدا زیاد از هر چیز به آخر فیلم مطمئن بودم. به نظرم شعاری نیست و حاصل یک روند خام بودن و پخته شدن و سوختن است

مردان از آسیب های خود صحبت نمی کنند ولی از درون متلاشی می شوند

آیا می توان این نگاه را برگرفته از غلبه و برتری مرد بر زن در جوامعی سنتی چون کشور عزیزمان ایران دانست و آیا غرب در مسیر تجربه ای غیر از این به سر می برد؟ آیا اصولا زن چاره ای ندارد جز آنکه کاستی های هویتی خود در رابطه با مردان و نیاز به پناه و سایه امن و تکیه گاه را با هر چیزی که می تواند او را قانع کند؛ پرکند؟

اگر منظورتان از برتری حمایت باشد، من فکر می کنم به هر حال مرد در زندگی روزانه و بخصوص جهت زنان نقش حامی دارد و این نقش زیباست. من نمی دانم این نقش در زندگی غربی ها به چه شکل هست. ولی هنگامی که آدم بخواهد کاستی های هویتی خودش را با وجود آدم دیگری پر کند، حتما اشتباه است چه زن و چه مرد.

حمایت فقط معنای مادی ندارد بیش از مادیات آنچه اهمیت دارد حمایت عاطفی ست.. حامی مادی بودن معنای قشنگی ندارد و من فکر می کنم مینا در رگ خواب؛ از کامران حمایت مالی نمی خواهد کما اینکه زندگی در آن انباری و دو فقره صبحانه و چهار سیخ کباب معنای حمایت مالی ندارد.

حتما هم مینا کامران را به عنوان تکیه گاه معنوی می خواهد وگرنه خیلی سریع تر، از اوضاع اسفناک زندگی اش به تنگ می آمد و رابطه را ترک می کرد. البته توصیه ای را هم باید اضافه کنم و آن اینکه مرد ها هم در روابطی از این دست ضربه می خورند. هستند بسیاری از مرد ها که در روابط ناسالم و نیز در طلاق ها آسیب دیده اند.

گرچه مرد ها خیلی عادت ندارند راجع به احساساتشان حرف بزنند. ولی باید فرصتی باشد تا مرد ها نیز آسیب های خود را بیان کنند. باید باور کرد که مرد ها هم خیلی ضربه می بینند ولی راجع به اش حرف نمی زنند، شاید فکر می کنند این نشانهٔ ضعف است و بعد متاسفانه از درون متلاشی می شوند.

در برابر مینا هم می توانیم از جامعه یاد کنیم و انتظاراتمان را از آموزشی که باید به مینا می داد را نشانه برویم و هم اطرافیان او مانند دوستش (الهام کردا) و تاثیری که آن ها می توانند در انتقال تجربه های خود به امثال مینا بر داشته باشند تا ضریب خطای آن ها را کم کردن دهد و هم از پدر که زیاد جهت او یک شخصیت اسطوره ای ست که هرگز به او نزدیک نمی شود.

حتما همین طور هست، جامعه و پدر و مادر مسئول این یاددهی هستند که هم خودشان بلد نیستند و هم ارزش ها را جانبدارانه مطرح می کنند. به عنوان مثال در مجموعهٔ تلویزیونی که پدر مسن خانواده با بازی علی نصیریان، عاشق دختری همسن فرزندش شده است بود، تمام هم و غم سازندگان مجموعه صرف تطهیر این رابطه شده است بود.

آنوقت تنها جمله ای که جهت توضیح این اوضاع به ذهنشان رسیده بود و بیش از یک بار هم گفته، دیالوگ پدر بود که به زنش تقریبا چنین چیزی می گفت «یک عمر صبح ها صدای رفتن تو رواز خونه قبل از خودم شنیدم» خوب این چه کمکی به ذهنیت افراد جامعه می کند؟ و چه چیز را رواج می دهد؟

با وجود تمام تاثیرات ولی من گمان می کنم هر کس مسئول زندگی خودش هست. مینا هم خود مسئول زندگی اش هست، حتی اگر پدرش او را ناخواسته به این اوضاع سوق داده باشد و دوستش حمایتش نکرده باشد و جامعه او را نادیده گرفته باشد یا زیاد آزارش داده باشد.

اگر زنان استقلال مالی پیدا کنند، دوست داشتن ها و علاقه ها صادقانه تر می شود

در برابر مینا، زنِ صاحب رستوران بسیار مقتدر است و علی رغم مینا زمانی که خیانت کامران را می بیند به جای ناله وارد عمل می شود. او با وجود آنکه نیاز عاطفی دارد ولی استقلال هم دارد. آیا این استقلال به علت مسایل مالی ست یا در مباحث عاطفی هم می خواستید او را قدرتمند نشان دهید؟

قطعا یکی از دلایل مهم قدرتمند بودن این زن؛ استقلال مالی اوست. شاید اگر می شد چنین آزمایشی انجام داد که ببینیم در صورتی که تمام زنان استقلال مالی داشته باشند یا نگرانی مالی نداشته باشند، چه تعداد از ازدواج هایی که هنوز پابرجا هستند به طلاق می انجامند، آمار قابل توجهی به دست بیاید.شاید هم بعضی از مردان از این عنوان به عنوان یک ابزار استفاده کنند تا طرف برابر را بتوانند در هر وضعیتی کنترل کنند. گمان کنم اگر زنان استقلال مالی پیدا کنند؛ دوست داشتن ها و علاقه هایشان هم واقعی تر و صادقانه تر باشد.

بخشی از بار مضمون فیلم بر موسیقی و صدای همایون شجریان هست. از ابتدا آیا می خواستید بار بعضی سکانس ها را با موسیقی زیاد کردن دهید یا در اجرا آقای نعمت الله به این نتیجه رسید که از آواز همایون شجریان استفاده کند؟

همایون شجریان از ابتدا در فیلمنامه حضور داشت. در آن صحنه ای که آن ها (می نا و کامران) دارند خاک می خورند؛ ترانه «هوای گریه با من» در فیلمنامه وجود داشت. منظورم این است که شجریان قبل از اینکه قرار بشود در این فیلم بخواند، صدایش و ترانه اش و هوای گریه اش با شعرزنده یاد سیمین بهبهانی در فیلم وجود داشت.

صبا

واژه های کلیدی: زندگی | استقلال | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz